یک نکته جالبی که دیدم، موضوع عقیم بودن زبان فارسی هست. البته گویا قبلا اینطور نبوده و خیلی راحتتر میشد کلمه سازی کرد.
بنطر من این موصوع در ارتباط تنگاتنگ با میزان پویایی و پذیرش چیزهای نو در جامعه داره. شما صحبت از لغات جدید میکنید ، ولی میتونید ببینید که در ایران هر چیز جدیدی به سختی پذیرفته میشه! کله خرق عادت رو یک نوع بی حرمتی یا مسخرگی میبینیم!
من دقت کردم در جمع دوستان الفاظی مثل: تلفنیدن، زنگیدن، حتی گوگلیدن و گوگلاندن و گوگل کردن! استفاده میکنیم (و خیلی چیزهای دیگه) اما در نوشتن یا صحبت رسمی نمیتونیم اینکار رو بکنیم چرا که بنظر مخاطب مسخره و سخیف میاد! این موضوع در زبان انگلیسی نیست و به سادگی مردم میپذیرند که از اسم فعل بسازند و کلمات جدید رو بپذیرند.
حالا شاید من به این زودیها به زنگیدن و بوقیدن تن ندهم ولی بقول تو گام اول tolerance برای چیزهای نو است.
نکتهٔ دیگر این است که در قرن بیست و یکم، زبانها ناگهان با دریایی از نیازهای جدید روبرو شدهاند که در تاریخشان سابقه نداشته است. هر زبانی، به مرور زمان، به تناسب نیازش برای محیط زیستش واژه ساخته است. اما با جهانی شدن ارتباطات و تحولات سریع روش زیست، این نیازها ناگهان به صورت بهمن بر سرشان فرو ریخته است. زبانهایی که مثل انگلیسی همراه این تغییرات جهانی بودهاند و نیز از ساختار مساعدی برخوردار بودهاند، در مقابل این نیازها تاب آوردهاند و زبانهایی هم مثل فارسی تحت فشار زیادی قرار گرفته اند.
بومیان کانادا برای برف هفده واژهٔ مختلف دارند برای هفده نوع مختلف برف. زبان اگر فرصت داشته باشد خود را با نیازهای محیط زیستش تطبیق میدهد. اما امروزه همان بومیان اکثراً انگلیسی صحبت میکنند و برای زنده نگاه داشتن زبانشان در تلاش دائمی هستند.
قابلیت بیان شاعرانهٔ فارسی را کمتر زبانی دارد. اینطور نیست که ما مثل بومیان کانادا با زبانی در خطر مرگ روبرو هستیم. دستکم نه هنوز. ولی باید تلاش کنیم که به این قابلیت شاعرانه، انتقال بیشبههٔ مفاهیم را اضافه کنیم. دوستی به من ایراد گرفته بود که من با پیشنهادم در مورد «علامت پیوند» ابهام شاعرانه زبان فارسی را نابود میکنم! این به نظر من یک واکنش افراطی است. اولاً از نظر فنی نادرست است. ثانیاً اگر هم درست باشد، شعر از روح شاعرانهٔ ایرانی متصاعد میشود و نه از واژهها.
صحبت واژههای بومیان شد، بد نیست این را هم بگویم که زبان انگلیسی با یک میلیون بانک واژهاش دو واژهٔ مختلف برای گوز و چُس ندارد! زبانی که گوز و چُس نداشته باشد به چه درد میخورد؟! همین کمبود مرا به یاد یک جُک انگلیسی زبان انداخت.
زن و شوهر مسنی به سینما رفته بودند. در میانهٔ فیلم، زن رو به شوهر کرد و گفت من همین الاًن یک چُس بزرگ دادم ولی خوشبختانه بیصدا بود و کسی متوجه نشد از که بود. فکر میکنی کاری باید بکنم؟ شوهر دهانش را به گوش زن نزدیک کرد و گفت: «باتری سمعکت را عوض کن»
مقاله دکتر باطنی را بخوانید. فارسی عقیم. این بحث هم راستش قبلا خیلی انجام شده. پیروز جان جایت خالی یک سر دارم میروم فرهنگستان! سلام میرسانم بهنام عزیز میخواهی یک سند گوگل به اشتراک بگذاریم (share a google doc document!) و حرفهایمان را یکی کنیم من ببینم دقیقا چه میخواهیم؟ آن گروه گوگل هم که خبریش نیست. با نجفی هم قرار تلفنی دارم. میماند باطنی و آشوری را پیدا کردن. از دوستان روزنامهنگار پرسیدم گفتند که آشوری به ایمیل جواب میدهد. ببینم باطنی را چه میشود کرد.
رضا جان من راستش نمیدانم از فرهنگستانیها چه میخواهی. اگر آنها ایدهٔ روشنی داشتند تاکنون به اجرا گذاشته بودند. من هم که پیشنهاداتم رو در تاپیک ویژه جمع و جور کردهام. به نظرم که خیلی واضح میآمد. حالا اگر نیست همانجا بپرس تا بدانم ابهام از کجاست. خاصیت سند گوگل اشتراکی چیست که گفتگوی تاپیک «علامت پیوند» ندارد؟
اگر واقعاً حالت سند دارد، به نظرت بهتر نیست که ابتدا در همان تاپیک بحث بیشتری پیش رفته باشد؟ با شرکت افراد بیشتری؟
Behnam نوشته شده:رضا جان من راستش نمیدانم از فرهنگستانیها چه میخواهی. اگر آنها ایدهٔ روشنی داشتند تاکنون به اجرا گذاشته بودند. من هم که پیشنهاداتم رو در تاپیک ویژه جمع و جور کردهام. به نظرم که خیلی واضح میآمد. حالا اگر نیست همانجا بپرس تا بدانم ابهام از کجاست. خاصیت سند گوگل اشتراکی چیست که گفتگوی تاپیک «علامت پیوند» ندارد؟
اگر واقعاً حالت سند دارد، به نظرت بهتر نیست که ابتدا در همان تاپیک بحث بیشتری پیش رفته باشد؟ با شرکت افراد بیشتری؟
راستش فکر کردم علاوه بر پیوند مسائل دیگری هم هست. در مورد فرهنگستان همکارم هم با یکی از خودشان حرف زده بود و اتفاقا همین را گفته بود. نمیدانم. حس میکنم باید رفت و باهاشان رو در رو شد. خاصیت این مملکت فرهنگ شفاهیاش است. ممکن است خبری باشد ولی تا حالا مستند و مکتوب نشده باشد. به هر حال مردد که هستم.
علاوه بر پیوند خیلی مسائل دیگر هم هست. خیلیهایش به فکر من هم نرسیده است. چیزهایی که به فکرم رسیده همانهایی است که در چهار بخش شماره دار در تاپیک «علامت پیوند» آوردهام که همه به هم بستگی دارند. نتیجهٔ مجموعهٔ آنها این است که از صفحهکلید فارسی یک کُد خارج میشود (ZWNJ) و سه کُد اضافه میشود. وقتی همهٔ اینها به نتیجه رسید، آنگاه میتوان صفحهکلید Dvorak فارسی را هم طراحی کرد.
به آنها از جانب من این چهار نکته را مطرح کن و از جانب خودت هرچیزی که به نظرت میآید. مادامیکه نکات مورد نظر تو در طرح نهایی صفحهکلید فارسی تأثیری نداشته باشد. از دیدگاه من فوریتی ندارد و به مرور زمان میتوان رتق و فتق کرد. اما وضع صفحهکلید فارسی باید هرچه زودتر سامان یابد.