انجمن ویکی قلم‌های فارسی
ورود / عضویت

استیو جابز — Steve Jobs

بخش موضوعات متفرقه

پستتوسط iSam » 17 ژانویه 2009, 13:53

من هیچوقت امنیتی نبودم مگر در زمینه شغلیم ( IT ). برادر هم نبودم و چه بسا مخالف این بساط ها و ...
-------------------------
والا یه مستندی که قبلش هم در آمریکا ممنوع بود یکی داشت که اگرم پیداش کنم فکر نکنم بتونم از طریق نت اون نوار بتاکم را بگیرم و...
 iMac 27
 iPhone 12 Pro Max
 Think Different
نماد کاربر
iSam
 
پست‌ها : 1925
تاریخ عضویت: 09 ژوئن 2006, 00:51
محل سکونت: Austria

پستتوسط Ilia » 07 نوامبر 2009, 23:59

مجلهٔ معتبر Furtune اخیرا جابز را CEO (مدیر اجرایی) دهه معرفی کرد. همانطور که احتمالا خبر دارید اپل که در مرحلهٔ ورشکستگی بود الان بعنوان یکی از مهمترین و ثروتمندترین شرکتهای تکنولوژی دنیاست. بطوری که حتی از گوگل و مایکروسافت هم پیشی گرفته است.

لینک پایین شما را به مجموعهٔ تصاویر نایابی از او میبرد. به دیدنش می‌ارزد:

http://money.cnn.com/galleries/2009/for ... s.fortune/

و اینهم مقاله‌ای که در مورد انتخاب او به این عنوان نوشته شده:
http://money.cnn.com/2009/11/04/technol ... /index.htm

من چند کتاب در مورد زندگی او و تاریخ اپل خوانده‌ام. زندگی او شنیدنیست. کاش فرصتی داشتم و به فارسی ترجمه‌شان میکردم.

ایلیا
پیوست‌ها
1984b_nseeff_computer.jpg
1984b_nseeff_computer.jpg (86.64 KiB) - بازدید 5407 بار
نماد کاربر
Ilia
Site Admin
 
پست‌ها : 6035
تاریخ عضویت: 25 سپتامبر 2006, 01:01
محل سکونت: کانادا

پستتوسط Pooria Azimi » 08 نوامبر 2009, 01:25

:-)

در مورد زندگی جابز، در یک وبلاگی تا حدودی در موردش بحث شده و یه ترجمهٔ تقریباً آزاد و مفصل‌تر از سخنرانی مشهور استیو جابز در مراسم فارغ‌التحصیلی دانشجویان استنفورد (۲۰۰۵) به فارسی اومده:

http://1pezeshk.com/archives/2008/01/post_729.html

و خود اون سخنرانی هم در این آدرس قابل دریافت و دانلوده - ۱۵ دقیقه، ۳۰۹ مگ:
http://bit.ly/1MKu01
( چون آدرس طولانی و پر از کاراکترای مختلفه کوتاهش کردم - فایل در آی‌تیونز باز می‌شه و از طریق اون باید دانلود کنید.)

( این هم متن اون سخنرانی، هر چند کیفیت صدا و تصویر خوبه: http://news-service.stanford.edu/news/2 ... 61505.html )




این هم یه گالری از تصاویرِ rarely seen جابز که سی‌ان‌ان منتشر کرده:

http://money.cnn.com/galleries/2009/for ... index.html



این هم یه سایته در مورد استیو جابز و پر از ویدئو و عکس و بیوگرافی!
http://www.allaboutstevejobs.com

یه بیوگرافی طولانی هم ازش داره.
نماد کاربر
Pooria Azimi
Site Admin
 
پست‌ها : 3332
تاریخ عضویت: 23 اوت 2008, 14:32
محل سکونت: Santa Barbara, CA

Re: استیو جابز

پستتوسط Ilia » 14 اکتبر 2010, 20:27

Jobs_Scully.jpg


این مصاحبهٔ جالبیست با جان اسکالی مدیر عامل اجرایی اپل از سال ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۳ در مورد استیو جابز و نحوهٔ کار و نگرش او.
مصاحبهٔ طولانی‌ای است اما بسیار خواندنی.

http://www.cultofmac.com/john-sculley-o ... ript/63295

ایلیا
نماد کاربر
Ilia
Site Admin
 
پست‌ها : 6035
تاریخ عضویت: 25 سپتامبر 2006, 01:01
محل سکونت: کانادا

Re: استیو جابز

پستتوسط Pooria Azimi » 14 اکتبر 2010, 20:54

گویا (به‌گزارش فیگارو) استیو جابز قراره به ۳۳ معدنچی شیلیایی که ۶۸ روز «دفن» شده بودند، نفری یک آی‌پاد (معلوم نیست کدوم مدل، هر چند مسلماً آخرین مدل 4G تاچ) بده!

http://www.9to5mac.com/30454/steve-jobs ... ers-report

هر چند، کمی دیر این کار رو داره می‌کنه :-) می‌تونست ۵۰ روز پیش بده که بنده‌های خدا اون زیر، بتونن کمی با آی‌پادشون آهنگ گوش بکنن و احیاناً بازی بکنند تا وقت کمی بگذره :-)
نماد کاربر
Pooria Azimi
Site Admin
 
پست‌ها : 3332
تاریخ عضویت: 23 اوت 2008, 14:32
محل سکونت: Santa Barbara, CA

Re: استیو جابز

پستتوسط Pooria Azimi » 14 اکتبر 2010, 23:03

عجب مصاحبه‌ای بود!

جالب‌ترین قسمتش هم قسمت زیره که Cult of Mac در یک پست جداگانه دوباره نقلش کرده:

«فکر می‌کنم انتخاب من (اسکالی) بعنوان CEO اپل، انتخاب اشتباهی بود.»

و در ادامه با شجاعت اعتراف می‌کنه که تا زمانی که جابز از اپل رفت (۱۹۸۶)، هنوز هم چیز زیادی راجع به کامپیوتر نمی‌دونست!


به‌ندرت دیده بودم کسی به این شکل به اشتباهات و اطلاعات کم خودش (اون هم بعد از این همه سال) اعتراف بکنه.

http://www.cultofmac.com/apple’s-big-mistake-was-hiring-me-as-ceo-sculley-interview/63323
نماد کاربر
Pooria Azimi
Site Admin
 
پست‌ها : 3332
تاریخ عضویت: 23 اوت 2008, 14:32
محل سکونت: Santa Barbara, CA

Re: استیو جابز

پستتوسط Ilia » 14 اکتبر 2010, 23:36

مصاحبهٔ واقعا جالبیست!

خیلی از چیزها را روشن میکند. متاسفانه ظلمی که در حق جابز میشود این است که خیلی‌ها بدون آنکه هیچ چیز در مورد او و یا پیشینه‌اش بدانند راحت در موردش قضاوت میکنند. جابز نابغه‌ای است که مانندش کم پیدا میشود.

در این مصاحبه اسکالی بسیار روشنگر بود. کاش یکی وقت داشت و این را ترجمه میکرد.
نماد کاربر
Ilia
Site Admin
 
پست‌ها : 6035
تاریخ عضویت: 25 سپتامبر 2006, 01:01
محل سکونت: کانادا

Re: استیو جابز

پستتوسط Ilia » 18 اکتبر 2010, 22:29

برنامهٔ ویژه‌ای که در بارهٔ جابز توسط Bloomberg درست شده بود که اولین قسمت سریال Game Changers است (کسانی که قواعد بازی را عوض کرده‌اند)، در سایتشان قابل دیدن است؛
http://www.bloomberg.com/video/63722844

ایلیا
نماد کاربر
Ilia
Site Admin
 
پست‌ها : 6035
تاریخ عضویت: 25 سپتامبر 2006, 01:01
محل سکونت: کانادا

Re: استیو جابز

پستتوسط Pooria Azimi » 18 اکتبر 2010, 22:45

Ilia نوشته است:[نمایش]
برنامهٔ ویژه‌ای که در بارهٔ جابز توسط Bloomberg درست شده بود که اولین قسمت سریال Game Changers است (کسانی که قواعد بازی را عوض کرده‌اند)، در سایتشان قابل دیدن است؛
http://www.bloomberg.com/video/63722844

ایلیا


دریافت: 217 مگابایت

http://videos.bloomberg.com/63723194.flv
نماد کاربر
Pooria Azimi
Site Admin
 
پست‌ها : 3332
تاریخ عضویت: 23 اوت 2008, 14:32
محل سکونت: Santa Barbara, CA

سه داستان واقعی از زندگی استیو از زبان خودش

پستتوسط khatami » 16 نوامبر 2010, 10:49

درود بر عزیزان... شاید بیشتر شما این سخنرانی را شنیده و یا خوانده باشید... فقط جهت اطلاع عزیزانی که برخورد نکرده اند
متن اصلی در یوتیوب
http://video.google.com/videoplay?docid ... 222503944#

چند وقت پیش یک سخنرانی واقعا جالب از استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل ، پیکسار و ... دیدم که سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استنفورد انجام داده. دیدنش را از دست ندید! :


متن سخنرانی به فارسی:

"من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه‌هاي دنیا درس مي‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز مي‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.
اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی هست.
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترك تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترك تحصیل تو دانشگاه مي‌آمدم و مي‌رفتم و خب حالا مي‌خواهم براي شما بگویم که من چرا ترك تحصیل کردم. زندگی و مبارزه‌ي من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوي مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندي قبول کند و همه چیز را براي این کار آماده کرده بود.یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوري شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندي قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارك مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن‌ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.
این جوري شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه‌ي آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت براي شهریه‌ي دانشگاه خرج مي‌کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده‌ي چندانی برایم ندارد. هیچ ایده‌اي که مي‌خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوري مي‌خواهد به من کمک کند نداشتم و به جاي این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترك تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست مي‌شود. اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه مي‌کنم مي‌بینم که یکی از بهترین تصمیم‌هاي زندگی من بوده است. لحظه‌اي که من ترك تحصیل کردم به جاي این که کلاس‌هایی را بروم که به آن‌ها علاقه‌اي نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی براي من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم مي‌خوابیدم. قوطی‌هاي خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس مي‌دادم که با آن‌ها غذا بخرم.
بعضی وقت‌ها هفت مایل پیاده روي مي‌کردم که یک غذاي مجانی توي کلیسا بخورم. غذا‌هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوي و ابهام درونی‌ام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه‌ي گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم‌هاي خطاطی را تو کشور مي‌داد. تمام پوستر‌هاي دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی مي‌شد و چون از برنامه‌ي عادي من ترك تحصیل کرده بودم، کلاس‌هاي خطاطی را برداشتم. سبک آن‌ها خیلی جالب، زیبا، هنري و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت مي‌بردم. امیدي نداشتم که کلاس‌هاي خطاطی نقشی در زندگی حرفه‌اي آینده‌ي من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس‌ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی مي‌کردیم تمام مهارت‌هاي خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن‌ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت‌هاي کامپیوتري هنري و قشنگ بود.
اگر من آن کلاس‌هاي خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت‌هاي هنري الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتري این فونت را نداشت. خب مي‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه مي‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه مي‌کند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها مي‌شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگري. این چیزي است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.
داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است.
من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را درگاراژ خانه‌ي پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاري که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره‌ي اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوري یک نفر مي‌تواند از شرکتی که خودش تأسیس مي‌کند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفري را که فکر مي‌کردیم توانایی خوبی براي اداره‌ي شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش مي‌رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژي آینده‌ي شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.
احساس مي‌کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده‌ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم. پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توي استوري به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوي تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده‌ي اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژي ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروي تلخی بود که به یک مریض مي‌دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توي سر شما مي‌کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزي که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاري را انجام مي‌دادم که واقعاً دوستش داشتم.
داستان سوم من در مورد مرگ است.
من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوري زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روي من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توي آینه نگاه مي‌کنم از خودم مي‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام مي‌دهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من مي‌فهمم تو زندگی ام به یک سري تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزي من خواهم مرد براي من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌هاي زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ي صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توي لوزالمعده‌ي من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجاي آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد
به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که براي مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوري بکنم. این به این معنی بود که براي خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روي من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن‌ها یک آندوسکوپ را توي حلقم فرو کردند که از معده‌ام مي‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام مي‌شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد
چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌هاي سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که مي‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همه‌ي ما ست.
شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه‌ها را از میان بر مي‌دارد و راه را براي تازه‌ها باز مي‌کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توي دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوي بقیه صداي درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروي کنید. موقعی که من سن شما بودم یک مجله‌ي خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر مي‌شد که یکی از پرطرفدارترین مجله‌هاي نسل ما بود این مجله مال دهه‌ي شصت بود که موقعی که هیچ خبري از کامپیوترهاي ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست مي‌شد. شاید یک چیزي شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد. در وسط دهه‌ي هفتاد آن‌ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روي جلد آخرین شماره‌ي شان یک عکس از صبح زود یک منطقه‌ي روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است براي پیاده روي کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود
stay hungry stay foolish
این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر مي‌کردند
stay hungry stay foolish
این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست که براي شما مي‌کنم
God and love are identical
Meher Baba0MacBook Pro 13" mid 2015)
iPhone 5s,
https://www.facebook.com/mohsen.khatami
http://mohsenkhatami.wordpress.com/
نماد کاربر
khatami
 
پست‌ها : 310
تاریخ عضویت: 16 سپتامبر 2010, 14:24
محل سکونت: نپال ☯ پوکارا ♡ اینک‌اینجا ♡ HereNow

Re: سه داستان واقعی از زندگی استیو از زبان خودش

پستتوسط javadkh65 » 16 نوامبر 2010, 12:59

عالی بود...
Mac mini - iBook G4 - iPhone 4S
Mac OS X 10.9.4 & 10.5.8 - iOS 6.1.3
javadkh65
 
پست‌ها : 671
تاریخ عضویت: 07 مارس 2007, 06:48
محل سکونت: اهواز

Re: سه داستان واقعی از زندگی استیو از زبان خودش

پستتوسط saeidk » 16 نوامبر 2010, 14:12

ممنون از مترجم
نماد کاربر
saeidk
 
پست‌ها : 1079
تاریخ عضویت: 17 دسامبر 2005, 19:20
محل سکونت: ایران-تهران

Re: سه داستان واقعی از زندگی استیو از زبان خودش

پستتوسط khatami » 16 نوامبر 2010, 17:10

درود بر شما/ مرسی برای نظریات/ فکر می کردم تکراری باشه/ مترجم بنده نیستم ......ترجمه مقداری مشکل داره ولی مفهوم است/ مثلا در اصل آن می گوید که خوراک را هفته ای یک بار از آشرام هاری کریشنا می گرفته ولی مترجم آورده "کلیسا" / البته در مفهوم زیاد تفاوتی نداره ولی متن انگلیسی به زبان خودش چیز دیگری است...... پاینده باشید
God and love are identical
Meher Baba0MacBook Pro 13" mid 2015)
iPhone 5s,
https://www.facebook.com/mohsen.khatami
http://mohsenkhatami.wordpress.com/
نماد کاربر
khatami
 
پست‌ها : 310
تاریخ عضویت: 16 سپتامبر 2010, 14:24
محل سکونت: نپال ☯ پوکارا ♡ اینک‌اینجا ♡ HereNow

Re: سه داستان واقعی از زندگی استیو از زبان خودش

پستتوسط mak86 » 16 نوامبر 2010, 17:31

دست شما درد نکنه واقعا
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب ...باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
mak86
 
پست‌ها : 130
تاریخ عضویت: 10 نوامبر 2009, 15:29

Re: استیو جابز

پستتوسط Ilia » 20 نوامبر 2010, 07:56

مجلهٔ پلی‌بوی مصاحبه‌ای را که در سال ۱۹۸۵ (۹ سال بعد از تاسیس اپل) با استیو جابز در آن موقع ۲۹ ساله کرده بوده را دوباره چاپ کرده است.
http://www.playboy.co.uk/print/print-article/item77251

Jobs.jpg
Jobs.jpg (14.8 KiB) - بازدید 5439 بار


از جایی که من حدس میزنم این سایت در آنجا باز نشود (!) متن آن را اینجا الحاق کرده‌ام.
ایلیا

____
پ.ن: بله، این مجله مصاحبهٔ جدی هم چاپ میکند. ؛-)
پیوست‌ها
Jobs_1985_Interview.pdf
(280.98 KiB) دانلود 170 بار
نماد کاربر
Ilia
Site Admin
 
پست‌ها : 6035
تاریخ عضویت: 25 سپتامبر 2006, 01:01
محل سکونت: کانادا

قبلیبعدی


بازگشت به متفرقه


کاربران حاضر در این انجمن: بدون کاربران آنلاین و 1 مهمان